محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

976

تاريخ الطبرى ( فارسي )

: « حق شما بيشتر از ما نيست ، ما مىتوانستيم كه دشمن بكشيم كه خدا آنها را به دسترس ما نهاده بود ، و مىتوانستيم كالاى دشمن بگيريم كه كس مدافع آن نبود ولى از حملهء دشمن به پيمبر خدا بيم داشتيم و به حفظ وى پرداختيم ، پس حق شما بيشتر از ما نيست . » ابو امامهء باهلى گويد : از عبادة بن صامت دربارهء آيات انفال پرسيدم و گفت : « دربارهء ما جنگاوران بدر نازل شد كه در كار غنايم اختلاف پيدا كرديم و بدخويى كرديم و خدا آن را از ما گرفت و به دست پيمبر داد كه آن را به طور مساوى ميان مسلمانان تقسيم كرد كه ترس خدا و اطاعت پيمبر و صلاح مسلمانان در آن بود . » گويد : « وقتى فيروزى رخ نمود پيمبر خدا عبد الله بن رواحه را به عنوان مژده رسان به بالاى مدينه و زيد بن حارثه را به پايين شهر فرستاد . » اسامة بن زيد گويد : « وقتى رقيه دختر پيمبر را به خاك سپرده بوديم خبر آمد . » رقيه زن عثمان بن عفان بود و پيمبر من و عثمان را به مراقبت وى نهاده بود و چون زيد بن حارثه بيامد پيش وى رفتيم كه بر نمازگاه ايستاده بود و مردم ، اطراف وى را گرفته بودند و مىگفت : « عتبة بن ربيعه و شيبة بن ربيعه و ابو جهل بن هشام و زمعة بن اسود و ابو البخترى بن هشام و امية بن خلف و منيه و نبيه پسران حجاج كشته شدند . » به دو گفتم : « پدر جان راست مىگويى ؟ » گفت : « بله پسر جان » پس از آن پيمبر آهنگ مدينه كرد و غنايمى را كه از مشركان گرفته بودند همراه آورد و همه را به عبد الله بن كعب بن زيد سپرده بود و چون به تنگهء صفرا رسيد به نزد تپهء كوتاهى كه سيره نام داشت فرود آمد و غنايم را به مساوات ميان مسلمانان تقسيم كرد و از چاه ارواق براى وى آب آوردند .